صفوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفوان . [ ص َ / ص َ ف َ ] (ع ص، اِ) ج ِ صفواء. (منتهی الارب ). رجوع بدان کلمه شود. ◄ سنگ ساده و لغزان . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). سنگ هموار. (غیاث اللغات ). ♦ یوم صفوان ؛ روز سرد بی ابر. (منتهی الارب ). روزی صافی و سرد. (مهذب الاسماء). ◄ روز دوم از ایام سرما. (منتهی الارب ).
صفوان . [ ص َ ] (اِخ ) انصاری، وی معتزلی و از شعرای این فرقه است و او را قصیده ای است که واصل بن عطا و معتزله را در آن ستاید. (ضحی الاسلام ج ٣ ص ٩٠).
صفوان .[ ص َ ] (اِخ ) ابن مهران . رجوع به صفوان جمال شود.