صفن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفن . [ ص َ / ص َ ف َ ] (ع اِ) پوست خایه ٔ مردم . (منتهی الارب ). پوست خایه . (مهذب الاسماء). جلد بیضة الانثیان و هی کیس الانثیین . (بحرالجواهر). ◄ خنور چرمین . (منتهی الارب ). ◄ ریه ٔ شتر که بوقت بانگ و مستی از دهن بیرون آرد. (منتهی الارب ). شقشقة. رجوع به صفنة شود.
صفن . [ ص ُ ](ع اِ) خنور از چرم که در وی آب کنند. (منتهی الارب ). ◄ توبره ٔ شبان و شتربان که زاد و اسباب خود در وی نهند. (منتهی الارب ). رجوع به صفنة شود.
صفن . [ ص َ ف َ ] (ع اِ) آنچه در وی خوشه باشد از کشت . ◄ خانه ٔ زنبور که برای خودیا بچه ها ساخته و ترتیب داده باشد. (منتهی الارب ).