صفق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفق . [ ص َ ف َ ] (ع اِ) آخر دماغ . ◄ کرانه ٔ هر چیزی . ◄ آب زرد که از چرم نو که بر آن آب ریخته باشند برآید. ◄ بوی دباغ . ◄ چرم ناپیراسته که از آن این آب تراود. ◄ آب که در مشک نو بوی گرفته و زرد شده باشد. ◄ آب که در مشک نو کرده بجنبانند تا زرد شود. (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ قبل شود.
صفق . [ ص َ ] (ع مص ) دست بر دست دیگری زدن در بیع یا بیعت . ◄ فرود آمدن گروهی از اشخاص . ◄ زدن مرغ هر دو بازو را که آواز برآید. ◄ فروهشته شدن زهدان از بچه ٔ ناقه تا اینکه بمیرد بچه . ◄ رفتن و سیر کردن . ◄ فراز کردن در را. ◄ گشادن در را. از لغات اضداد است . (منتهی الارب ). ◄ فروخوابانیدن چشم را. (منتهی الارب ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ جنبانیدن تارهای عود را. ◄ جنبانیدن باد درختان را. ◄ پر کردن کاسه را. ◄ زدن کسی را با شمشیر. ◄ از خنوری بخنوری دیگر کردن شراب را. ◄ دست برهم زدن چندانکه آواز برآید. (منتهی الارب ). دست برهم زدن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ). ◄ زدنی که آواز آن شنیده شود. (تاج المصادر بیهقی ). ◄ بازگردانیدن . (منتهی الارب ). گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). واگردانیدن . (مصادر زوزنی ). ◄ (اِمص ) فروختگی یا خریدگی . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) جای . ◄ روی کوه یا بن کوه . ◄ رخسار اسپ . ◄ آب زرد که از پوست نو تراود بعد از آنکه آب بر او پاشیده باشند. ◄ بوی بد دباغ . ◄ کرانه ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ). رجوع به ماده ٔ ذیل شود.
صفق . [ ص ُ ] (ع اِ) کرانه ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ).