صفصف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفصف . [ ص ُ ص ُ ] (ع اِ) گنجشک . (منتهی الارب ).
صفصف . [ ص َ ص َ ] (ع ص، اِ) زمین هموار. (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء).زمین هامون و نرم . (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ♦ قاع صفصف ؛ زمین هموار بی گیاه . ♦ قاع صفصف کردن جائی یا شهری ؛ جائی یا شهری را غارت کردن و با خاک یکسان نمودن : کاروان سبزه تااز قاع صفصف کرد ارم صف صف از مرغان روان بر کاروان افشانده اند. خاقانی . چون غلام بخانه رسید سرای خویش چون قاع صفصف خالی یافت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٣٤٦). ◄ کناره ٔ کوه . (منتهی الارب ).