صفحة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ حَ یا حِ) [ ع. صفحة ] (اِ.)<BR>۱- رویه و سطح چیزی. ج. صفحات.<BR>۲- کنارة چیزی، جانب.<BR>۳- چهره، صورت.<BR>۴- در فارسی هر یک از دو سوی یک ورق کاغذ، مقوا و مانند آن.<BR>۵- صفحة مدوری که روی آن موسیقی یا آواز یا گفتار ضبط شدهاست و به کمک گرامافون به صدا درمی آید.<BR>۶- منطقه، سرزمین.<BR>۷- برگ، ورق.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ حَ یا حِ) [ ع. صفحه ] (اِ.) ۱- رویه و سطح چیزی. ج. صفحات. ۲- کناره چیزی، جانب. ۳- چهره، صورت. ۴- در فارسی هر یک از دو سوی یک ورق کاغذ، مقوا و مانند آن. ۵- صفحه مدوری که روی آن موسیقی یا آواز یا گفتار ضبط شدهاست و به کمک گرامافون به صدا درمی آید. ۶- منطقه، سرزمین. ۷- برگ، ورق.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفحة. [ ص َ ح َ ] (ع اِ) کناره ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ). بر. کنار. جانب . ج، صفحات : آتشکده شود دل سوزان نهاد مرد زآن آبدارصفحه ٔ سندان گداز تیغ. مسعودسعد. لعل ناگشته صفحه ٔ خنجر گرم نابوده آتش پیکار. مسعودسعد. ◄ یک سوی روی ویک سوی ورق . (مهذب الاسماء). ج، صفحات : چهرها چون صفحه ٔ کتاب دیگرگون نمود. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٥٢). ◄ برگ . روی . رویه . ورق : خالیست بدان صفحه ٔ سیمین بناگوش یا نقطه ای از غالیه بر یاسمن است آن ؟ سعدی . عرقت بر ورق روی نگارین به چه ماند؟ همچو بر صفحه ٔ گل قطره ٔ باران بهاری . سعدی . ♦ صفحةالرجل ؛ عرض صدره . (اقرب الموارد). پهنای سینه . بشره ٔ پوست چهره . ♦ صفحه ٔ گرامافون ؛ صفحه ٔ مدوری که از کائوچو و غیر آن سازند، ثبت و تولید اصوات را. ♦ صفحه ٔ گردن ؛ علاط. صفحتا العنق ؛ دو جانب آن . (بحر الجواهر).
صفحه . [ ص َ ح َ ] (اِخ ) دهی از دهستان نهر هاشم بخش مرکزی شهرستان اهواز. در ٣٣هزارگزی جنوب خاوری اهواز ١٠هزارگزی خاور راه آهن اهواز به خرمشهر و کنار کارون . دشت . گرمسیر. دارای ٦٥ تن سکنه . آب از کارون . محصول آن غلات . شغل اهالی زراعت و گله داری است . راه در تابستان اتومبیل رو. آسیاب آن قدیمی است . این آبادی از دو محل به نام ١ و ٢ بفاصله ٔ ٢هزار گز دور از هم قرار گرفته است . (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
صفحه . [ ص َ ح َ ] (اِخ )دهی از دهستان باوی بخش مرکزی شهرستان اهواز. ٤٨هزارگزی جنوب اهواز ٣هزارگزی باختر راه اهواز به آبادان است . دشت . گرمسیر. دارای ٦٠ تن سکنه . آب از چاه . محصول غلات و لبنیات . شغل اهالی زراعت و گله داری . راه در تابستان اتومبیل رو. (فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
مترادف و متضاد واژهدان
برگ، ورق، ورقه چهره، صورت، وجه رویه، سطح دیسک
فرهنگ طیفی واژهدان
ورق، اسلب، تختال، فویل، کویل رویه، روکش، پوشش، روکار، روپوش لامل، رنده، تراشه، [چیپ]، پوسته، رگه، لا، ورقه، نازکه چیز لایهلایه: ساندویچ، پیاز، حلب، حلبی، آهن گالوانیزه (سفید)، تخته سهلا صفحه گرامافون، وسیله ضبط فضای دوبعدی، مختصات دکارتی، هندسه
واژگان فارسی سره واژهدان
سات، رویه، دیمه، پرده، برگه، برگ