صفح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ فْ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) درگذشتن از گناه کسی.<BR>۲- روی گردانیدن.<BR>۳- (اِ.) طرف و کنارة چیزی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ فْ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) درگذشتن از گناه کسی. ۲- روی گردانیدن. ۳- (اِ.) طرف و کناره چیزی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صفح . [ ص َ ] (ع اِ) کناره ٔ هر چیزی . (منتهی الارب ). ◄ پهلوی مردم . ◄ رخسار مردم . یقال : نظر الیه بصفح وجهه ؛ ای بعرض وجهه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ رخسار شمشیر وپهنای آن . ◄ پهنای هر چیزی . (منتهی الارب ). پهنا. ◄ صفح الجبل ؛ بن کوه یا پائین کوه یا جای هموار از کمر آن و روی کوه . (منتهی الارب ).برکوه . (مهذب الاسماء). ◄ ناحیه، سرزمین . ◄ (مص ) روی گردانیدن . (منتهی الارب ). ◄ درگذشتن از کسی . (منتهی الارب ). درگذشتن ازگناه . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). درگذشتن از خطا. (غیاث اللغات ). فا گذشتن از جرم . (مصادر زوزنی ). عفو. تجاوز. ماجری درنوشتن . ◄ اعراض . (منتهی الارب ). اعراض کردن از کسی یا از چیزی . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ ترک دادن . ◄ ترک کردن . ◄ وارد کردن شتران را بر حوض . ◄ رد کردن سائل را و بازگردانیدن او. (منتهی الارب ). رد کردن سائل را. (تاج المصادر بیهقی ). واگردانیدن کسی را از حاجت خویش . (مصادر زوزنی ). ◄ زدن کسی را به پهنای شمشیر. (منتهی الارب ). شمشیر به پهنا به کسی زدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ سیراب کردن کسی را بنوعی از شراب . ◄ پهن گردانیدن چیزی را. ◄ پیش کردن مردم را یک یک . ◄ نشان دادن ورق را یکی یکی . ◄ نظر کردن در ظاهر کار و نگریستن صفحات آن . (منتهی الارب ).
صفح . [ ص َ ف َ ] (ع اِ) پهنا، یقال : فی جبهته صفح ؛ ای عرض فاحش . (منتهی الارب ).
صفح . [ ص َ ] (اِخ ) نام مردی است از بنی کلب . (منتهی الارب ).