صغر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ص غَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) کوچک شدن.<BR>۲- خوار شدن.<BR>۳- (اِمص.) کم سالی، خردی، کوچکی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ غَ) [ ع. ] (مص ل.) خرد گردیدن.
(ص غَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) کوچک شدن. ۲- خوار شدن. ۳- (اِمص.) کم سالی، خردی، کوچکی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صغر. [ ص ِ غ َ ] (ع اِمص )خردی یا خردی تن . (منتهی الارب ). خردی و کوچکی . (غیاث اللغات ). کوچکی . کم سالی . مقابل کِبَر : همی یاد دارم ز عهد صغر که عیدی برون آمدم با پدر. سعدی . ♦ صغر سن . رجوع به همین کلمه شود. ◄ (مص ) خرد گردیدن . ◄ خوار شدن . (منتهی الارب ). ◄ مائل به غروب شدن آفتاب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
صغر. [ ص ُ ] (ع مص ) خوار شدن . (منتهی الارب ). ◄ مائل به غروب شدن آفتاب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) خواری . (منتهی الارب ). ◄ (اِ) سقم . (منتهی الارب ).
صغر. [ ص َ غ َ ] (ع مص ) خرد گردیدن . (منتهی الارب ).