صغاد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صغاد. [ ص ُ ] (اِخ ) یکی از دهستانهای دوازده گانه ٔ بخش مرکزی شهرستان آباده . حدود و مشخصات آن بقرار زیر است : از شمال کوه بیدعلم و مادوان، از باختر ارتفاعات خاروه، از جنوب کوه کمرچناران و کل یک، از خاورجلگه ٔ آباده . این دهستان تقریباً در شمال بخش واقع، هوای آن معتدل مایل به سردسیری، آب مشروب و زراعتی آن از قنات و چشمه و نهر اهروان تأمین میشود. محصولات عبارتند از: غلات، کشمش، بادام، حبوبات . شغل اهالی زراعت و باغبانی . صنعت دستی معموله قالی و پارچه بافی . از ٩ آبادی تشکیل شده نفوس آن در حدود ٤٣٠٠ تن و قراء مهم آن عبارتند از: صغاد، بهمن، شورجستان . در قسمت جنوب و باختر این دهستان، طوایف شش بلوکی از ایل قشقائی ییلاق میکنند. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
صغاد. [ ص ُ ] (اِخ ) ده مرکز دهستان صغاد بخش مرکزی شهرستان آباده . ١٢٠٠٠گزی باختر آباده کنار راه فرعی آباده به صغاد. جلگه، معتدل، سکنه ٔ آن ٥٠٠ تن، آب آن از قنات، محصول آن غلات، تریاک، انگور است . شغل اهالی زراعت، باغبانی و صنعت دستی قالی و گیوه بافی است . دبستان دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).
صغاد. [ ص ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان فسا. ٥٠٠٠گزی باختر فسا. جلگه، معتدل و مالاریائی، سکنه ٦٥ تن، آب آن از قنات، محصول آن غلات، حبوبات، پنبه، تریاک و شغل اهالی زراعت است . راه فرعی دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٧).