صعلوک
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صُ) [ ع. ] (اِ. ص.) <BR>۱- درویش.<BR>۲- دزد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صُ) [ ع. ] (اِ. ص.) ۱- درویش. ۲- دزد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صعلوک . [ ص ُ ] (ع ص، اِ) درویش . ج، صعالیک . (منتهی الارب ). فقیر و درویش . (غیاث اللغات ). درویش . (مهذب الاسماء) : ولا لی اَخ یحکم بین الغنی و الصعلوک . (سندبادنامه ٔ عربی ). و اشترک فیها الغنی و الصعلوک . (رحله ٔ ابن جبیر). ◄ دزد. (مهذب الاسماء). صعالیک العرب، ذؤبانها. (منتهی الارب ) : در آن رباط صعلوکی متوطن بود چون آن عدت و اهبت و مال و منال بدید طمع بربست ... (سندبادنامه ص ٢١٨). ◄ جوانمرد عیار. شجاع . جنگاور : نشود مرد پردل و صعلوک پیش مامان و بادریسه و دوک . سنائی . از جمله ٔ شاگردان احمد خربنده که صعلوک و عیار خراسان بوده است .(تاریخ سلاجقه ٔ کرمان ).
صعلوک . [ ص ُ ] (اِخ ) (دز...) قلعه ای است بر جانب شمال اسفراین . (نزهة القلوب ص ١٤٩، ٣٩٠).
صعلوک . [ ص ُ ] (اِخ ) وی از جانب احمدبن اسماعیل والی طبرستان بود، چون حسین بن علی الاطروش خروج کرد صعلوک بگریخت و خبر خروج او به احمد داد. (حبیب السیر چ خیام ج ٢ ص ٣٥٦). مؤلف زین الاخبار این مرد را ابوالعباس صعلوک ثبت کرده است . (ص ١٧ همان کتاب ). و رجوع به احوال و اشعار رودکی تألیف سعید نفیسی ص ٣٧٩ شود.