صعرور
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صعرور. [ ص ُ ] (ع اِ) صمغ بسته و منجمد و صمغ دراز و باریک در هم پیچیده . ◄ چیزی است زردرنگ سطبر خشک با اندک نرمی . ◄ نمی که اول از سوراخ پستان برآید یا فله فشرده یعنی آن که اول دوشیده شود از لبا. ◄ بار درختی است که با بهل و فلفل و نحو آن ماند در سختی یا صمغ است عموماً. ج، صعاریر. (منتهی الارب ).