صعب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صعب . [ ص َ ] (اِخ ) موضعی است به یمن .(منتهی الارب ). مخلافی است به یمن . (معجم البلدان ).
صعب . [ ص َ ] (اِخ ) ابن علی بن بکربن وائل از عدنانیة جدی جاهلی است . عکابة و لخم ومعاویة از فرزندان وی هستند. (الاعلام زرکلی ص ٤٣٢).
صعب . [ ص َ ] (اِخ ) ابن عجل بن لجیم بن صعب بن علی از بکربن وائل جدی جاهلی است . از پسران او اسود عنسی است . (الاعلام زرکلی ص ٤٣٢).