صریر
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) فریاد کردن.<BR>۲- (اِ.) آواز قلم به وقت نوشتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) فریاد کردن. ۲- (اِ.) آواز قلم به وقت نوشتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صریر. [ ص َ ] (ع مص ) فریاد کردن و بانگ سخت برآوردن . ◄ بانگ زدن گوش کسی از باعث تشنگی . ◄ سرمازده شدن گیاه . (منتهی الارب ). ◄ جرست کردن قلم و در و پالان شتر و محمل و آنچه بدان ماند. (مصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). ◄ (اِ) بانگ قلم . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). آواز قلم که بوقت نوشتن برآید. (غیاث اللغات ) : گفت آن قصب که با نیرو بود دبیران دیوان را شاید که قلم بقوت رانند تا صریر آرد و نبشتن ایشان را حشمت بود. (نوروزنامه ). از وزیران مشرق و مغرب بصریر قلم گرفت سریر. سوزنی . صورت عقل را به دارالملک بصریر قلم کند تصویر. سوزنی . لشکر عادند و کلک من چو صرصر از صریر نسل یأجوجند و نطق من چو صور اندر صدا. خاقانی . وی بصدای صریر خامه ٔ جان بخش تو تاج ده اردشیرتخت نه اردوان . خاقانی . صریر خامه ٔمصری میانه ٔ توقیع صهیل ابرش تازی میانه ٔ هیجا. خاقانی . کوس ماند به کمان فلک اما عجب آنک زو صریر قلم تیر به جوزاشنوند. خاقانی . ◄ آواز. آواز آب . آواز دوک : خنیاگر زن، صریردوک است تیر آلت جعبه ٔ ملوک است . نظامی . وهم آن کز مار باشد آن صریر که همی جنبد بتندی از حصیر. مولوی . همچنین تا برسید بر کنار آبی که سنگ از صلابت او بر سنگ همی آمد و صریرش بفرسنگ همی رفت . (گلستان ). ◄ بانگ در. (منتهی الارب ) (دهار) (مهذب الاسماء). آواز در بوقت بستن و گشادن . (غیاث اللغات ) : گفته با زایران صریر درت مرحبا مرحبا در آی در آی . ابوالفرج رونی . ای ز سریر زرت گنبد باهل حقیر وی ز صریر درت پاسخ سائل نعم . خاقانی . چو راوی خاقانی آوا برآرد صریر در شاه ایران نماید. خاقانی . از صریر در او چار ملائک به سه بعد پنج هنگام دم صور به یک جا شنوند. خاقانی . ◄ بانگ ملخ . (منتهی الارب ) (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء): دبیب عقارب بلا و صریر جنادب هوا بیفتاد.(ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٣٦). آن نواحی از دبیب عقارب و صریر جنادب خالی گشت . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢١٣). ◄ بانگ محمل و مانند آن . (منتهی الارب ). ◄ آواز نعلین . (غیاث اللغات ) (مهذب الاسماء).