صریح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ) [ ع. ]<BR>۱- (ص.) ظاهر.<BR>۲- (ق.) بی پرده، رک.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ) [ ع. ] ۱- (ص.) ظاهر. ۲- (ق.) بی پرده، رک.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صریح . [ ص َ ] (ع ص ) خالص از هر چیزی . (منتهی الارب ). خالص . (دستورالاخوان ). محض . ◄ ظاهر و آشکارا. (غیاث اللغات ). بی پرده . پوست کنده . رک . هویدا : همی برمز چه گویم صریح خواهم گفت جهان ملک ملکی در جهان ملک افزود. مسعود سعد. تا با شما صریح بگوید که هان و هان عبرت ز خاک ما که نه از ما جوانترید. خاقانی . شد ولایت صریح من گفتم ظاهر است این سخن کنایت نیست . بهار. صریح گوید گفتارهای او کاین مرد به غیرت از امرا و به حکمت از حکماست . بهار. ◄ و نزد علمای علم اصول لفظی را گویند که مقصود از آن فی نفسه روشن باشد بر اثر کثرت استعمال . خواه از حیث حقیقت و خواه از جهت مجاز. و حکمه ثبوت موجبه من غیر حاجة الی النیة او القرینة. و تقابله الکنایة و این تعریفی است که در کتب حنفیان برای لفظ صریح تعیین شده است . اما مراد از «فی نفسه » در این تعریف یعنی آن لفظ، لفظی مستعمل باشد. و کنایه لفظی را گویند که مقصود از آن فی نفسه آشکار نباشد خواه از جهة حقیقت و خواه از حیث مجاز و از قید «فی نفسه » در این تعریف نیز احتراز از پوشیدگی، مقصود ازصریح است بواسطه ٔ غرابت لفظ یا غفلت شنونده از وضع یا از قرینه یا امثال آن و نیز احتراز است از روشنی و پیدائی مقصود در کنایه بواسطه ٔ تفسیر و بیان . پس از این رو لفظ مُفسر و مُحکم داخل صریح و مثل مجمل و مشکل داخل در کنایه خواهند بود کذا فی التلویح . و اما درعضدی گفته است که صریح از اقسام منطوق است چه منطوق به صریح و غیرصریح تقسیم شده و صریح نزد علمای نحو بر تأکید لفظی اطلاق شود. در عباب گوید: تأکید لفظی ببازگشت لفظ اول صریح نامیده شود. و بغیر لفظ اول آن را غیرصریح گویند و معنوی نیز خوانند و نیز صریح بر قسمی از اقسام اعراب اطلاق گردد. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ مرد پاکیزه نسب و بی آمیغ نسب . (منتهی الارب ). ◄ شیر که کفک آن فرونشسته باشد. (بحر الجواهر). شیر کف بنشسته . (مهذب الاسماء). شیر روغن برگرفته . (منتهی الارب ). ◄ مرد گوهری . (نسخه ٔ خطی مهذب الاسماء کتابخانه ٔ مؤلف ).
صریح .[ ص َ ] (اِخ ) نام اسب عبدیغوث حرب . (منتهی الارب ).
صریح . [ص َ ] (اِخ ) نام اسبی مر بنی نهش را. (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
آشکار، بیپرده، رک، روشن، عیان، قطعی، گویا، واضح رکگو بالصراحه، صراحتا (متضاد: غیرصریح)
واژگان فارسی سره واژهدان
روشن، رک، بیپرده، آشکارا
روشنگویشی