صرمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صرمة. [ ص ِ م َ ] (اِخ ) انصاری . رجوع به ابوقیس صرمة شود.
صرمة. [ ص َ م َ ] (ع ص ) آنکه خشم او زود نرود. یقال : هو صرمة من الصرمات ؛ ای بطی ٔ الرجوع من غضبه . (منتهی الارب ).
صرمة. [ ص ِ م َ ] (ع اِ) کفش . (ذیل قوامیس دزی ). کفش ساغری . (دزی ). ◄ گله ٔ گوسفند. (دزی ). ◄ گله ٔ اشتر از ده تا چهل . (مهذب الاسماء). گله ٔشتران مابین بیست عدد تا سی یا پنجاه یا چهل یا مابین ده تا چهل یا مابین ده تا چهارده پانزده . (منتهی الارب ). ◄ پاره ای از ابر. (منتهی الارب ).