صرب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صرب . [ ص َ ] (ع اِ) صمغ سرخ . (مهذب الاسماء). صمغ. ◄ رنگ سرخ صمغ درخت طلح . (منتهی الارب ). ◄ شیرهای ترش . ◄ شیر که در مشک نگاه دارند. شیر دوشیده برشیر خفته ٔ ترش . (منتهی الارب ). شیر که در مشک کرده توشه سازند آن را. (منتهی الارب ). ◄ (مص ) شیر بر هم دوشیدن . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ جمع کردن شیر در مشک تا ترش شود. ◄ بول بازداشتن . نگاه داشتن بول . ◄ بستن شکم کودک از روان شدن تا فربه شود. باز داشتن بول را و بندکردن بقابضات تا فربه شود. (منتهی الارب ). ◄ گیاه خوش و برگزیده آوردن زمین . (منتهی الارب ).
صرب . [ ص ِ ] (ع اِ) خانه های چند است مر عرب را. (منتهی الارب ). خانه های اندک از اعراب ضعیف و ناتوان . خانه های چند مر ضعفای عرب را.
صرب . [ ص َ رَ ] (ع مص ) فراهم آمدن جغرات ساختن شیر را. (منتهی الارب ). ◄ بازداشتن بول را. (آنندراج ). ◄ بند کردن بقابضات تا فربه شود. (منتهی الارب ). ◄ جمع کردن شیر در مشک تا ترش شود. (آنندراج ). ◄ (اِ) ج ِ صربه .