صرام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صرام . [ ص َرْ را ] (اِخ ) ابونصر محمدبن محمدبن احمدبن علی بن انس صرام . از صالحین بود. و کنیت پدرش ابوالفضل و جدش ابوعمرو است . حاکم ابوعبداﷲ حافظ او را یاد کرده گوید: ابونصربن ابوالفضل صرام در سنه ٔ ٤٥ هَ . ق . همراه من بود... ابونصر در لیله ٔ ترویة (٧ ذیحجة) سنه ٔ ٣٨٢ درگذشت . (سمعانی ).
صرام . [ ] (اِخ ) ابن بلخی گوید: صرام و بازرنگ دو ناحیت است میان زیز و سمیرم . هوای آن سردسیر است بغایت و قهستانی، آب دشوار و آب های روان، سال تا سال برف از کوههای آن دور نشود و نخجیر بسیارباشد و منبع رود شیرین از باززنگ است و حومه و ناحیت صرام است و مردم آنجا بیشترین مکاری باشند. (فارسنامه ص ١٤٤). این کلمه در اصل چرام بوده و معرب گردیده است . مستوفی آرد: چرام و بازرنگ دو ناحیت است میان زیز و سمیرم لرستان و هوایش بغایت سردسیر است، و آبش از آن کوهها اکثر اوقات از برف خالی نبود و راهها سخت و دشخوار بود، و آب روانش بسیار است و نخجیرش نیکو باشد، و مردم آنجا بیشتر شکاری (کذا) باشند. (نزهة القلوب، مقالة ثالثه ص ١٢٨) و رجوع به چرام شود.
صرام . [ ص َرْ را ] (اِخ ) ابوالحسن محمدبن خلف بن عصام بن احمد الفرایضی الصرام . وی از اهل بخارا بود و بخراسان آمد و به عراق شد. از سهل بن متوکل و سهل بن بشر و قیس بن انیف و صالح بن محمد بغدادی و معاذبن مثنی و بشربن موسی اسدی و جز ایشان روایت دارد. و ابوبکر فضل بن جعفر بخاری و ابوعمرو احمدبن محمدبن عمر مقری و پسرش ابوسعید محمدبن حسن بن محمدبن خلف و جز ایشان از وی روایت کنند. وی به سال ٣١٦ هَ . ق . وفات کرد. (سمعانی ).