صرافت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صرافت . [ ص َ ف َ ] (ع مص ) سره کردن . (غیاث ). خالص کردن . (غیاث ). معاوضه و مبادله ٔ هر چیز. (ناظم الاطباء). ◄ خالص بودن . (غیاث ). ◄ (اِمص ) در تداول فارسی، توجه . میل : بصرافت طبع؛ بمیل خود. از صرافت کاری افتادن ؛ آن را فراموش کردن .