صراف خزان
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صراف خزان . [ ص َرْ را ف ِ خ َ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایت از خورشید است . ◄ بادخزان . ◄ فصل خزان . (برهان ) : گرنه صراف خزان کیسه فشان شد در باغ چو چمن ها ز زهابش همه یکسر ذهب است . انوری (از انجمن آرای ناصری ). مؤلف آنندراج این بیت را به ملا منیرنسبت داده است .