صراری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صراری . [ ص َرْ را ری ی ] (ع ص نسبی ) نسبت است به کفشهای صرارة یعنی صدادار در هنگام راه پیمودن انسان . (سمعانی ).
صراری . [ ص ِ ] (اِخ ) محمدبن عبداﷲ. وی از عبداﷲبن عبدالرحمان بن حسین از عطأبن ابی ریاح روایت دارد، و یزیدبن هاد و بکربن مصر از او. و برخی پدر او را ابراهیم آورده اند و ابن ماکولا گوید عبداﷲ درست است و نسب او محمدبن عبداﷲبن حسن بن علی بن ابی طالب صراری باشد. (سمعانی ص ٣٥١ الف ).
صراری . [ص ِ ] (ص نسبی ) منسوب به صِرار موضعی نزدیک مدینة.