صراد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صراد. [ ص ُ ] (اِخ ) نصر گوید: هضبه ای است به حریز حوأب در دیار کلاب . (معجم البلدان ).
صراد. [ ص ُ ] (اِخ ) موضعی است در شعر شماخ . (معجم البلدان ).
صراد. [ ص ُ ] (ع ص ) نعت فاعلی است از صرد. (معجم البلدان ). رجوع به صرد شود.