صدیع
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- شیر دوشیدة سرد شده که پوست تنک مانندی بر روی آن بسته باشد.<BR>۲- شکافته، شکاف زده.<BR>۳- نیمه از هر چیز شکافته، به دو نیم.<BR>۴- صبح.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ) [ ع. ] (اِ.) ۱- شیر دوشیده سرد شده که پوست تنک مانندی بر روی آن بسته باشد. ۲- شکافته، شکاف زده. ۳- نیمه از هر چیز شکافته، به دو نیم. ۴- صبح.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدیع. [ ص َ ] (ع اِ) شیر دوشیده ٔ سرد شده که پوست تنک مانند بر روی آن سرشیر بسته باشد. (از منتهی الارب ). اللبن الحلیب وضعته فبرد فعلته الدوایه . (قطر المحیط). ◄ بز کوهی جوان . ◄ مرد میانه خلقت . ◄ جامه که زیر زره پوشند. ◄ نیمه ٔ از هر چیز شکافته بدو نیم . ◄ گله ٔ شتر. ◄ رمه ٔ گوسفند. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ بامداد. (منتهی الارب ). روشنائی صبح .(مهذب الاسماء). سپیده دم . (دهار). ◄ پیوند نو در خانه ٔ (ظَ : جامه ٔ) کهنه . (منتهی الارب ). رقعة جدید فی ثوب خلق . (قطر المحیط). ◄ هر نیمه از جامه یا چیزی دیگر دو پاره شده . (منتهی الارب ). کل نصف من ثوب او شی ٔ یُشق نصفین . (قطر المحیط).