صدور
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) واقع شدن امری.<BR>۲- نشأت یافتن.<BR>۳- آشکار شدن.<BR>۴- (مص م.) فرستاده شدن شیئی از جایی به جایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صُ) [ ع. ] (اِ.) جِ صدر؛ سینهها.
(~.) [ ع. ] ۱- (مص ل.) واقع شدن امری. ۲- نشأت یافتن. ۳- آشکار شدن. ۴- (مص م.) فرستاده شدن شیئی از جایی به جایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صدور. [ ص ُ ] (ع اِ) ج ِ صَدر. بزرگان . وزراء. (منتهی الارب ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) : این روز که صدور دیوان و دبیران برین جمله نبشتندی وی در طارم آمد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ١٣٩). از پرده منشوری بیرون آمد که همه ٔ بزرگان و صدور اقرار کردند که در اشراف کس آنچنان ندیده است و نخواهد دید. (تاریخ بیهقی ص ١٤٣). بارگاه تو کارگاه وجود پایگاه تو پیشگاه صدور. مسعودسعد. آن ملوک و آن صدور از بعد آن سلطان دین در صلات شاعری کردند سنت را قیام . سوزنی . ری نیک بد و لیک صدورش عظیم نیک من شاکر صدور و شکایت فزای ری . خاقانی . صدر مشروح صدرتاج الدین کاوست تاج صدور و فخر کبار. خاقانی . خدایگان صدور زمانه شمس الدین عماد و قبله ٔ اسلام و کعبه ٔ زوار. سعدی . اجل و اعظم آفاق شمس دولت و دین که برد نام نکونامی از ملوک و صدور. سعدی . ◄ ج ِ صدر. سرانگشتان قدم . صدورالقدم ؛ سرهای انگشتان پای . ◄ صدورالوادی ؛ اعلای وادی و پیشگاه وی . (منتهی الارب ). ◄ ج ِ صدر. متون صفحات : و ذکر بأس و سیاست او در صدور تواریخ مثبت . (کلیله و دمنه ). ◄ (مص ) بازگشتن . (تاج المصادر بیهقی ) (مصادر زوزنی ) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). ◄ حاصل شدن . حادث شدن . (قطر المحیط). از جای بیرون آمدن . (غیاث اللغات ) : پس به ضد نور دانستی تو نور ضد را ضد مینماید در صدور. مولوی . ◄ نشأت کردن . نشوء. ◄ بارز شدن از (قطر المحیط). ♦ صدور برات یا صدور حواله عهده ٔ... ؛ برات یا حواله ٔ عهده ٔ کسی نوشتن که بپردازد. ◄ نوشتن و تکمیل ورقه ای بمنظور ترتیب آثار مخصوص برآن . مانند صدور شناسنامه . صدور المثنی . صدور ورقه ٔ مالکیت . صدور ورقه ٔ ازدواج و غیره که عبارت از نوشتن و تسجیل و امضاء کردن این اوراق بصورت قانونی است تا تحویل درخواست کننده شود.
مترادف و متضاد واژهدان
اصدار، فرستادن سینهها (متضاد: ادخال، ورود)
فرهنگ طیفی واژهدان
حرکت بهبیرون، خروج، فوران، قلیان تظاهر مهاجرت دادن، اسکان، تبعید، کوچ صادرات، تجارت تخلیه روده تخلیه
واژگان فارسی سره واژهدان
گسیل داشتن، فرستادن، روانه کردن