صحیفة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صحیفة. [ ص َ ف َ ] (ع اِ) نامه . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (دهار). ج، صحائف . صحف . (منتهی الارب ).مهرق . طرس . (منتهی الارب ). نامه ٔ نبشته . ◄ کتاب . ج، صحائف . صحف . (منتهی الارب ). کتاب و رساله .(غیاث اللغات ). سفر. (مفاتیح العلوم خوارزمی ). دفتر. مصحف . در کشاف اصطلاحات الفنون از تفسیر عزیزی آرد:ابوذر غفاری پیغمبر (ص ) را پرسید از جانب باری تعالی چند کتاب نازل شده است ؟ فرمود یکصد و چهار کتاب : پنجاه صحیفه بر شیث و سی صحیفه بر ادریس و ده صحیفه برابراهیم و ده صحیفه بر آدم و چهار دیگر تورات و انجیل و زبور و فرقان است . و در حاشیه ٔ کشاف یکصد و چهارده صحیفه نوشته است که ده صحیفه ٔ آن بر حضرت موسی نازل گشته و آن سوای تورات است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ ورق کاغذ. ورق کتاب : بر چرخ همچو لاله بدشت اندر مریخ چون صحیفه ٔ پرخونست . ناصرخسرو. خاطر تو نبشت شعر و ادب بر صحیفه ٔ دلت بدست ضمیر. ناصرخسرو. برآمده ز صحیفه ٔ فلک چو شب انجم چو روز در دل گیتی فروشده آواز. مسعودسعد. چون در حدّ کهولت و موسم عقل و تجربت رسند... صحیفه ٔ دل را پر فواید بینند. (کلیله و دمنه ). و ثمرات و فواید آن را بصحیفه ٔ دل بنگاشتم . (کلیله و دمنه ). نه صحیفه است فلک هفت ده آیت ز برش عاشقان این همه از سورت سودا شنوند. خاقانی . این هفت نقطه یک رقمند از خط کفش و آن نه صحیفه یک ورق از دفتر سخاش . خاقانی . شرح مناقبش را باد آسمان صحیفه تا در کف عطارد دیوان تازه بینی . خاقانی . صحیفه های معانی نوشتی و سر آن بدست مهر ببستی و مره بنهادی . خاقانی . ای آنکه در صحیفه ٔ حسن آیتی شدی گوئی کز ایزد آمده در شان کیستی . خاقانی . که آفتاب که کرد از هوا صحیفه ٔسیم مثال نور نویسد بر او قلم تمثال . خاقانی . دو صحیفه بر دست کرام الکاتبین . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٤٤٨). اولاد و اعقاب الیاس بعد از آن صحیفه ٔ الیاس برخواندند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٩١). وعده ٔ حق دررسید و صحیفه ٔ عمرش ختم شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٢٠٦). صحیفه ٔ دانش ایشان برین قرار و اتفاق ختم افتاد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ١٠٥). یک صحیفه ز نام نیک تو را بهتر از صد خزانه ٔ هنر است . ظهیرفاریابی . گاه از قصبت صحیفه شویم گه با رطبت بدیهه گویم . نظامی . و آن نقش در صحیفه ٔ خاطر او کالنقش فی الحجر نگاشته شد. (جهانگشای جوینی ). چو بر صحیفه ٔ املا روان شود قلمش زبان طعن نهد بر فصاحت سحبان . سعدی . چه جای شکر و شکایت ز نقش بیش و کم است که بر صحیفه ٔ هستی رقم نخواهد ماند. حافظ. ◄ پوست روی مردم . ج، صحیف . (منتهی الارب ). پوست روی مردم . (مهذب الاسماء) (ربنجنی ). ◄ روی زمین . ج، صحیف . (منتهی الارب ) : جان پاک تو در صحیفه ٔ خاک جسته از نار و نور پاک شده . خاقانی . ◄ کاسه . (منتهی الارب ).