صحصح
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صحصح . [ ص َ ص َ ] (ع ص ) زمین گشاده ٔ هموار. (منتهی الارب ). زمین هموار. (مهذب الاسماء). ◄ باطل از هر چیزی . ج، صحاصح . (منتهی الارب ).
صحصح . [ ص َ ص َ ] (اِخ ) موضعی است به بحرین . (منتهی الارب ) (معجم البلدان ).
صحصح . [ ص َ ص َ ] (اِخ ) پدر قومی از تیم است . (منتهی الارب ).