صحراخرام
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صحراخرام . [ ص َ خ ُ ] (نف مرکب ) بناز رونده ٔ در صحرا. خرامنده ٔ در صحرا : شتابنده را اسب صحراخرام یرق داده زآن به که باشد جمام . نظامی . که رسمی بود کآن صحراخرامان بصید آیند بر رسم غلامان . نظامی . مغرب گروهی است صحراخرام مناسک رها کرده ناسک بنام . نظامی .