صبیب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبیب . [ ص ُ ب َ ] (اِخ ) برکه ای است بر جانب راست آنکس که از واقصة قصد مکه کند بر دومیلی جوی، و صبیب بفتح صاد و کسر باء نیز خوانده اند. (معجم البلدان ). ◄ موضعی است . ◄ کوهی است . ◄ نام اسبی است . (منتهی الارب ).
صبیب . [ ص َ ] (ع اِ) آب عصفر سرخ . (منتهی الارب ). عصفر. (اقرب الموارد). چیزی است مانند وسمه و آب بقم . رنگی است سرخ . آب برگ حنا. (منتهی الارب ). عصاره ٔ برگ حنا. (بحر الجواهر). ◄ پشک و آن نمی است که بر زمین افتد و بسته گردد. ◄ خوی . ◄ خون . (منتهی الارب ). خون ریخته . (مهذب الاسماء). ◄ درختی است که بدرخت سذاب ماند. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ آب برگ کنجد. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (بحر الجواهر). ◄ آب ریخته . (منتهی الارب ). ◄ شهد جید. ◄ طرف تیغ. (منتهی الارب ). ◄ (مص ) رفتن خون اندک اندک . (تاج المصادر بیهقی ). ◄ رفتن آب . (تاج المصادر بیهقی ).