صبری
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبری . [ ص َ ] (اِخ ) دهی از دهستان همائی بخش ششتمد شهرستان سبزوار ٧٠٠٠٠گزی جنوب باختری ششتمد. کوهستانی معتدل . سکنه آن ٩٧ تن . آب آن از قنات . محصول آنجا غلات پنبه و شغل اهالی زراعت و کرباس بافی، راه مالرو. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ٩).
صبری . [ ص َ ] (اِخ ) وی از شعرای عثمانی و فرزند کتابدار کتابخانه ٔ فاتح بود و در بغداد ریاست محاسبات داشت . مدتی در آن شهر بزیست و هم بدانجا درگذشت، او را اشعاری دلکش بترکی و فارسی و بسیاری معماست . این رباعی از اوست : صون نوش ایده لم جام شراب ای ساقی طوومه کرم ایت ایله شتاب ای ساقی تا کیم چیقوبن باشه شراب ای ساقی رفع اوله آرادان بو حجاب ای ساقی . (قاموس الاعلام ترکی ).
صبری . [ ص َ ] (اِخ ) وی از شعرای عثمانی و از مردم غلطه و فرزند ابوالفضل افندی است، و این بیت از اوست : چهره می هجرک غمی زرد ایتمینجه باقمدک شمدی بیلدم دلربالر مائل دینار در. (قاموس الاعلام ترکی ).