صبح وار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبح وار. [ ص ُ ] (ص مرکب، ق مرکب ) مانند صبح . همانند صبح . سپید و روشن : سنگ زر شبرنگ لیکن صبح وار از راستی شاهد هر بچه کز خورشید در کان آمده . خاقانی . خیز و مکن پرده دری صبح وار تا چو شبت نام بود پرده دار. نظامی . چو شه دید کان چشمه ٔ خوشگوار به ظلمت توان یافتن صبح وار. نظامی . صبح وارم چو دادی اول نوش از چه گشتی چو شام سرکه فروش . نظامی .