صبح صادق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبح صادق . [ ص ُ ح ِ دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) بام دوم . بام پهنا. صبح دوم . صبح راست . فجر دوم، مقابل صبح کاذب و صبح نخست : چون صبح صادق بردمد میر مرااو می دهد جامی به دستش برنهد از چشمه ٔ معمودیه . منوچهری . یعنی ز صبح صادق انعام شمس دین از شرم سرخ روی شفق وار میروم . خاقانی . صبح صادق پس کاذب چکند بر تن دهر چادر سبز دَرَد تا زن رسوا بیند. خاقانی . غم آن صبح صادق ملت آسمان شامگاه می گوید. خاقانی . شبروان در صبح صادق کعبه ٔ جان دیده اند صبح را چون محرمان کعبه عریان دیده اند. خاقانی . چون به پایان شد ریاحین گل بزاد چون سر آمد صبح صادق خور بزاد. خاقانی . امل چون صبح کاذب گشت کم عمر چو صبح صادق دل گشت روشن . خاقانی . بنمود صبح صادق دین محمدی هین در ثناش باش چو خورشید صدزبان . خاقانی . بلی هر دو را صبح خوانند لیکن نه چون صبح صادق بود صبح کاذب . خاقانی . چو صبح صادق آمد راست گفتار جهان در زر گرفتش محتشم وار. نظامی . فروخفت کآسایش آمد پدید شد آسوده تا صبح صادق دمید. نظامی . فرورفت شب، روز روشن رسید شباهنگ را صبح صادق دمید. نظامی . رخت را صبح صادق کس ندیده ست اگر چه صد عجایب می نماید. عطار.