صبح دوم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبح دوم . [ ص ُ ح ِ دُ وُ / دُوْ وُ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب ) صبح صادق . صبح راستین . صبح آخرین : آنکه چون صبح دوم گر دم زند در علم و دین چون دم آخر نیابی در همه گیتیش یار. سنائی . شاه چو صبح دوم هست جهانگیر ازآنک هم دل بوالقاسم است هم جگر بوتراب . خاقانی . چو صبح دوم سر برافلاک زد شفق شیشه ٔ باده بر خاک زد. نظامی . آخر عهد شب است اول صبح ای ندیم صبح دوم بایدت سر ز گریبان برآر. سعدی . پنبه از گوش برون کن که بناگوش سپید دم صبحی است که صبح دوم آن کفن است . صائب . رجوع به صبح راست شود.