صبح
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صُ) [ ع. ] (اِ.)<BR>۱- بامداد.<BR>۲- آغاز روز. ؛~علی الطلوع صبح زود هنگام، طلوع خورشید.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صُ) [ ع. ] (اِ.) ۱- بامداد. ۲- آغاز روز. ؛~علی الطلوع صبح زود هنگام، طلوع خورشید.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبح . [ ص ُ ] (اِخ ) (ارض ...) هشام گوید: او را به نام مردی از عمالیق که صبح نام داشت ارض صبح نامیده اند و آن به ناحیت یمامة است . (معجم البلدان ).
صبح . [ ص ُ ] (اِخ ) ابن بدیع خراسانی . محدث است و احمدبن ابی الحواری از وی روایت کند.
صبح . [ ص َ ب َ ] (ع مص ) فورموی شدن . (منتهی الارب ). موی سرخ و سپید آوردن . ◄ (اِ) درخش آهن . (منتهی الارب ).
فرهنگ طیفی واژهدان
طلوع، بامداد، پگاه، سحر، فلق، سحرگاه، بامدادان، آفتابنزده، قبلازظهر، علیالطلوع، اول وقت، بینالطلوعین سپیدهدم، صبحدم شفق طلوع آفتاب، دمادم صبح، وقت سحر خروسخوان، گرگومیش، بوق سگ چاشت، ضحی
واژگان فارسی سره واژهدان
سپیده دم، پگاه، بامداد، آفتابدم