صباغ
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ بّ) [ ع. ] (ص.) رنگرز.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ بّ) [ ع. ] (ص.) رنگرز.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صباغ . [ ص ِ ] (ع اِ) رنگ . (منتهی الارب ).
صباغ . [ ص َب ْ با ] (ع ص ) صیغه ٔمبالغت از صبغ. رنگرز. رنگ ساز. ◄ دروغ گوی که سخن را رنگ میدهد و دگرگون می سازد و فی الحدیث :اکذب الناس الصباغون قیل یحتملهما. (منتهی الارب ).
صباغ . [ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ صبغ. نانخورش . (منتهی الارب ).
واژگان فارسی سره واژهدان
رنگساز، رنگرز