صبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ بّ) [ ع. ] (ص.)<BR>۱- بسیار شکیبا، شدیدالبصر.<BR>۲- یکی از نامهای خدای تعالی.<BR>۳- کسی که ضمیرش در خدا و برای خدا و به وسیلة خداست. (تصوف).<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ) [ ع. ] (اِ.) بادی که از جانب شمال شرقی میوزد.
(صَ بّ) [ ع. ] (ص.) ۱- بسیار شکیبا، شدیدالبصر. ۲- یکی از نامهای خدای تعالی. ۳- کسی که ضمیرش در خدا و برای خدا و به وسیله خداست. (تصوف).
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صبار. [ ص ِ ] (ع اِ) ج ِ صُبرَة. رجوع به صبرة شود.
صبار. [ ص ُ ] (ع اِ) صُبّار. تمرهندی است : مرا کرد محموم صداع خمار رسان ساقیا آن شراب صبار. میرنظمی (از فرهنگ شعوری ج ٢ ص ١٦٠). رجوع به تمر هندی شود.
صبار. [ ص َب ْ با ] (اِخ ) نامی از نامهای خدا.
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه