صباحی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صباحی . [ ] (اِخ ) رجوع به حارث بن عیسی ... شود.
صباحی . [ ص ُ حی ی ] (ع ص ) دم صباحی ؛ خون سخت سرخ . (منتهی الارب ).
صباحی . [ ص ُ ] (اِخ )وی از اولاد صباح بن لکیزبن اقصی بن عبدقیس و مکنی به حیزه است و از پیغمبر روایت کند و از این قبیله جز وی کسی پیغمبر را درک نکرد. (سمعانی ص ٣٤٩ ورق الف ).