صباحت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(صَ حَ) [ ع. صباحة ]<BR>۱- (مص ل.) زیبا شدن، نیکوروی شدن.<BR>۲- (اِمص.) زیبایی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(صَ حَ) [ ع. صباحه ] ۱- (مص ل.) زیبا شدن، نیکوروی شدن. ۲- (اِمص.) زیبایی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صباحت . [ ص َ ح َ ](ع اِمص ) خوب روئی و سفیدی رنگ انسان . ضد ملاحت . (غیاث اللغات ). زیبائی . جمال . خوشگلی : در هیچ تاریخ مذکور نیست که کسی را از وزراء آن مآثر مأثورو محامد مذکور و کمال صباحت و وفور سماحت و سیادت در سیاست جمع بوده است . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص ٧٤). شب همه شب انتظار صبح روئی می رود کآن صباحت نیست این صبح جهان افروز را. سعدی . باران چون ستاره ام از دیدگان بریخت روئی که صبح خیره شود در صباحتش . سعدی (کلیات چ مصفا ص ٤٨٣). جمالی که زبان فصاحت از بیان صباحت او عاجز آید چنانکه در شب تاری صبح برآید. (گلستان طبع قریب ص ١٤٥). صبح تابان را از صباحت او دست بر دست . (گلستان ). ◄ (مص ) نیکوروی شدن . (زوزنی ).
مترادف و متضاد واژهدان
جمال، خوبرویی، خوشگلی، زیبایی، وجاهت حوری، سپیدرویی (متضاد: زشتی) ملاحت
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه