صالح شقران
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صالح شقران . [ ل ِ ح ِ ش َ ] (اِخ ) مولی رسول اﷲ (ص ). گویند نام وی صالح بن عدی است . مصعب گوید: وی حبشی بود و گویندعبدالرحمن بن عوف او را به پیغمبر (ص ) بخشید و گویندپیغمبر (ص ) او را از عبدالرحمن خرید و پس از جنگ بدر آزاد ساخت و گویند پیغمبر او و ام ایمن را از پدر به ارث برد. ابن سعد آرد که پیغمبر (ص ) او را امر فرمود تا اموال مردم مریسیع و فرزندان آنان را در ناحیتی گرد آورد، و او از کسانی بود که حاضر غسل پیغمبر ودفن او شد. و ابومعشر گوید وی حاضر بدر گشت و عبد بود بدین جهت سهم نبرد. و ابوحاتم گوید وی در بدر مأمور اسیران بود و ابن سعد افزاید که او چون مملوک بود سهمی نبرد، لیکن هرکس که اسیری را فدیه داد بدو چیزی بخشید و بیشتر از آنچه قسمت جنگجویان بود عاید اوگشت و در ترمذی از صالح آمده است که به خدا من قطیفه را در قبر زیر بدن پیغمبر گستردم و از علی بن الحسین (ع ) روایت است که عباس و فضل باشقران و اوس بن خولی برای دفن به قبر درشدند. صالح در مدینه سکونت جست وگویند او را در بصره خانه ای بود. (الاصابة ج ٣ ص ٢١٠) (الاستیعاب ص ٣٢٢ و ٥٩٤). و رجوع به حبیب السیر جزء سوم از ج ١ ص ١٤٦ و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.