صاف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صاف . [ فِن ْ ] (ع ص ) (از «ص ف و») یوم صاف ؛ روز سرد صاف بی ابر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). صَفْوان .
صاف . (اِخ ) اسم است ابن صیاد را. (منتهی الارب ).
صاف . (اِخ )کوهی است در تهامة مر بنی ذئل را. (معجم البلدان ).