صاغانی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
صاغانی . (ص نسبی ) نسبت است به صاغان و آن قریه ای است در مرو نه به صغانیان، چه نسبت بدان صغانی است و گاه این دو با یکدیگر خلط شوند، چنانکه ابوبکر محمدبن اسحاق صغانی را که به صغانیان منسوب است صاغانی گفته اند. (الانساب سمعانی ). و نیز منتهی الارب نسبت به صغانیان را صاغانی دانسته و آن خطاست .
صاغانی . (اِخ ) احمدبن عمران، از مردم صاغان . معلم قرآن بود بر طرف سکه ٔ عماره و از ابوبکر طوسی نوشت . معدنی گوید وی عم ابی علی صاغانی حنفی، از مردم صغانیان است . او را در هر جنس از حدیث تصانیفی است . در نیشابور حدیث شنید و در خراسان و بغداد حدیث گفت . از سید ابوالحسن محمدبن حسین علوی و محمدبن محمدبن عدوس (عبدوس ؟) حیری و عبدالرحمن بن ابراهیم بن محمدبن یحیی الزکی و محمدبن محمدبن حامد قطان و حسین بن محمدبن علی سیوری و جز آنان حدیث شنید و ازوی ابوبکر احمدبن علی بن ثابت خطیب حافظ و قاضی ابوالمظفر منصوربن محمدبن احمد بسطامی بلخی حدیث شنید. خطیب ذکر وی را در تاریخ بغداد آورده و گوید او بعزم سفر حج پس از سال ٤٢٠ هَ . ق . به بغداد شد و حدیث گفت و ما از وی حدیث نوشتیم . (الانساب سمعانی ص ٣٤٧).
صاغانی . (اِخ ) احمدبن محمد. رجوع به احمد... شود.