صائب تبریزی | دیوان اشعار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۹۹
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
از جنون این عالم بیگانه را گم کردهام آسمان سیرم، زمین خانه را گم کردهام نه من از خود، نه کسی از حال من دارد خبر دل مرا و من دل دیوانه را گم کردهام چون سلیمانم که از کف دادهام تاج و نگین تا ز مستی شیشه و پیمانه را گم کردهام از من بیعاقبت، آغاز هستی را مپرس کز گرانخوابی سر افسانه را گم کردهام طفل میگرید چون راه خانه را گم میکند چون نگریم من که صاحب خانه را گم کردهام؟ به که در دنبال دل باشم به هر جا میرود من که صائب کعبه و بتخانه را گم کردهام