صائب تبریزی | دیوان اشعار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۶
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
یک بار بیخبر به شبستان من درآ چون بوی گل، نهفته به این انجمن درآ از دوریت چو شام غریبان گرفتهایم از در گشادهروی چو صبح وطن درآ مانند شمع، جامه فانوس شرم را بیرون در گذار و به این انجمن درآ دست و دلم ز دیدنت از کار رفته است بند قبا گشوده به آغوش من درآ آیینه را ز صحبت طوطی گزیر نیست ای سنگدل به صائب شیرینسخن درآ