صائب تبریزی | دیوان اشعار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۳۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
با کمال احتیاج، از خلق استغنا خوش است با دهان خشک مردن بر لب دریا خوش است نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشق آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است هر چه رفت از عمر، یاد آن به نیکی میکنند چهره امروز در آیینه فردا خوش است برق را در خرمن مردم تماشا کرده است آن که پندارد که حال مردم دنیا خوش است فکر شنبه تلخ دارد جمعه اطفال را عشرت امروز بیاندیشه فردا خوش است هیچ کاری بیتامل گرچه صائب خوب نیست بیتامل آستین افشاندن از دنیا خوش است