صائب تبریزی | دیوان اشعار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۱۶۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
زبان چو پسته شود سبز در دهن بیتو گره چو نقطه شود رشته سخن بیتو نفس گسسته چو تیری که از کمان بجهد برون ز خانه دود شمع انجمن بیتو صدف ز دوری گوهر، چمن ز رفتن گل چنان به خاک برابر نشد که من بیتو شود ز شیشه خالی خمار میافزون غبار دیده فزاید ز پیرهن بیتو به چشم شبنم این بوستان گل افتاده است ز بس گریسته در عرصه چمن بیتو ز ما توقع پیغام و نامه بیخبری است گره فتاده به سررشته سخن بیتو تو رفتهای به غریبی و از پریشانی شده است شام غریبان مرا وطن بیتو به روی گرم توای نوبهار حسن، قسم که شد فسرده دل صائب از سخن بیتو