صائب تبریزی | دیوان اشعار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۱۳۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
خاکی به لب گور فشاندیم و گذشتیم ما مرکب ازین رخنه جهاندیم و گذشتیم چون ابر بهار آنچه ازین بحر گرفتیم در جیب صدف پاک فشاندیم و گذشتیم چون سایه مرغان هوا در سفر خاک آزار به موری نرساندیم و گذشتیم گر قسمت ما باده، و گر خون جگر بود ما نوبت خود را گذراندیم و گذشتیم کردیم عنانداری دل تا دم آخر گلگون هوس را ندواندیم و گذشتیم هر چند که در دیده ما خار شکستند خاری به دل کس نخلاندیم و گذشتیم فریاد که از کوتهی بازوی اقبال دستی به دو عالم نفشاندیم و گذشتیم صد تلخ چشیدیم زهر بیمزه صائب تلخی به حریفان نچشاندیم و گذشتیم