صائب تبریزی | دیوان اشعار | گزیده غزلیات | غزل شماره ۱۲۷
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ازباد دستی خود، ما میکشان خرابیم در کاسه سرنگونی، همچشم با حبابیم با محتسب به جنگیم، از زاهدان به تنگیم با شیشهایم یکدل، یکرنگ با شرابیم آنجاکه میکشانند، چون ابرتر زبانیم آنجاکه زاهدانند، لب خشک چون سرابیم در گوش عشقبازان، چون مژده وصالیم در چشم میپرستان، چون قطره شرابیم با خاص و عام یکرنگ، از مشرب رساییم بر خار و گل سمن ریز، چون نور ماهتابیم آنجاکه گل شکفته است، شبنم طراز اشکیم آنجاکه خار خشک است، چشمتر سحابیم چون میبه مجلس آید، از ما ادب مجویید تا نیست دختر رز، در پرده حجابیم در پله نظرها، هرگز گران نگردیم ما در سواد عالم، چون شعر انتخابیم