فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۷۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

دل به دام زلف آن مشکین کمند افتاده است مرغ بی‌بال و پری در کوچه بند افتاده است در حریم خاکساری سرکشی را بار نیست شعله این بزم در پای سپند افتاده است

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۷۵ | فرهنگ لغت