فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

غم روزی نخورد هر که دلش آزاده است روزی اهل تو کل همه جا آماده است جان روشن ندهد تن به کدورت، چه کند تیرگی لازمه آب حیات افتاده است

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۹ | فرهنگ لغت