فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۳۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

در مجلس شراب رخ شرمگین مجو از جویبار شعله گل کاغذین مجو مجنون به پای ناقه لیلی نهاد روی رنگ ادب ز لاله صحرانشین مجو از آفتاب، صلح به روز سیاه کن نقشی که بر مراد بود زین نگین مجو

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۳۱ | فرهنگ لغت