فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۲۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

ز عشق بی‌مژه‌تر نمی‌توان بودن بهار بی‌می‌و ساغر نمی‌توان بودن دلم ز کنج قفس تا گرفت دانستم که در بهشت، مکرر نمی‌توان بودن

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۲۸ | فرهنگ لغت