فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۲۵

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

به فکر از عقده افلاک نتوان کرد سر بیرون چرا در بیضه آرد مرغ زیرک بال و پر بیرون؟ چو ملک دلنشین نیستی ملکی نمی‌باشد که از دلبستگی ز آنجا نمی‌آید خبر بیرون ز فرش بوریا گردید خواب تلخ من شیرین ز بندیخانه نی صاف می‌آید شکر بیرون

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۶۲۵ | فرهنگ لغت