فرهنگ لغت

صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۹۹

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

برد تا رنگ حیا را باده از رخسار او آنچه بسیارست گلچین است در گلزار او طره دستار او همسایه بال هماست پادشاهی کرد گل بر گوشه دستار او

معنی صائب تبریزی | دیوان اشعار | متفرقات | شماره ۵۹۹ | فرهنگ لغت